من میرم واسه همیشه
دوستون دارم
بای عزیزان من
دوستون دارم
بای عزیزان من
بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم ؟
تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم ؟
حتی از یاد ببرم ، تو و خاطرات تو
بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم ؟
تو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودی
توی رویاهای من ، عشق همیشگی بودی
آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته
بی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته
چطور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو
آخه با چه جرئتی به دل بگم ، تموم برو
دل دیگه خسته شده به حرف من گوش نمیده
چشم به راه تو میمونه همیشه غرق امیده
چشم به راه تو میمونه همیشه غرق امیده
با اشك به ديده طرح دريا بكشي
تا غربت من هزار فرسنگ باقيست
تنها نشدي كه درد تنها بكشي
دختر قصه مااز فکر یار دیرین شده بود شیدا و بی دین اما.......... اااما زندگی وفا با او نداشت طاقت خوشبختی او را نداشت دخترک از پسرک بی خبر است اما دل او با پسر است یار او پر خطر است یاد او زجر اور است
یک دو سالی از زندگانی می گذشت دخترک با یار بی صفا با یه پسرک خوشکل و بی ریا ....آخی.... زندگانی را به رقبت می گذاشت گاه سر بر دیوار اتاق گریه ها با یاد آن کاکل به سر با دل شیدای خود اشکها در چشم تر بر دفتر خاطرش ماندگارو بی قرار که فریاد می کشید بیصدا و ارام که ایا نیست کسی که بغض خسته ام را بر دامانش بریزم
زندگی بر او و یارش گشت تلخ بی گناه آن طفلک رنجورو سرد ...آخ .... سخت دلتنگ هوایش شده است دل بانو به فدایش شده است سخت دشوارو پریشان خاطر است از فراقش درد هجران صادق است
یک دو سال از عمر رفت و برنگشت وای از ان شب زنده داری تا سحر وای از عمری که با او شد به سر مست او بودم زدنیا بی خبر دم به دم این عشق می شد بیشتر بعد ان تلخی و هجران باز امد لحظه دیدار شان در دکانی دور از ان صور خیال دید معشوق عاشق خویش در دیار پسرک دور از دیار ش خانه داشت اما باز هم در قلب یارش خانه داشت باز هوای اشنایی در دل ان دخترک ریشه دواند امد ان روزی که روزها را با ان میشمارد باز اهنگ و ندای خوش کاکل به سر برد هوش دختر مخمل به سر
روز ها بر سان آن دو گشت گرم دخترک در کنج چشمان گلش خانه ای ازرنگ عسل برپای کرد عشقش افزون گشت با درد فراق باز هم ناله سر می داد از ترس فراق پسرک دل داری از سر می گرفت اشک را از دامان دختر می گرفت ....اما..... چه زود دیر شد .....دخترک تنها دوباره سر به دیوار اتاقک بست انگاری دوباره
چشم مست و شیدای کاکل به سر شور درد فراق را از دخترک درخواست کرد ..........................دختر اما بی وفایی کرده بود رفته بود و یار دیگر عهد بندی کرده بود ...پس .... دخترک مخمل به سر شور شیدایی تمنا میکند ؟؟؟؟؟؟؟؟با وفایی را تمنا میکند ؟؟؟؟؟؟؟؟ سخت دشوار است این دو افتندبا هم یک صدا!!!!!!!!!!!
بی وفایی؟؟؟؟؟؟؟ با وفایی؟؟؟؟؟؟؟؟
خبر به دور ترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد ؟
چه می کنی اگر او را که می خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد........
رها کنی برود ....از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته .....به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دور ترین نقطه جهان برسد
گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
در اين جهان نبود كسي هم زبان ما
"آگه نشد كسي ز بهار و خزان ما "
چون شمع سوختيم و ليكن كسي نديد
ما را سوزد گريه و اشك ِ عيان ما
هر صبح گه ، ز بي تو نه خاستيم
از روز بود و رنج ، همي ارمغان ما
برديم درد بزرگي به دوش خويش
كس با خبر نگشت ز بار گران ما
در زندگي ما كه همه درد و فقر بود
دو دست داشت قطعه ي ناني عنان ما
در ننگ غوطه وران كي زدند حدس
آوارگي و قصه ي درد نهان ما
فرياد ها كه بر سر هر كوي مي زديم
اما چه خنده ها كه بشر فغان ما
بس دردها كشيد تن ِ ناتوان ما
هر چند داغ فقر نهادند روي ما
اما نبود ننگ چو آنان نشان ما
نه در گوش كسي آواي من هست
نه كس را با منش روي سخن هست
هر آن چه دارم از بهر دلم هست
كه تنها اوست كه هم محفلم هست
زدنيا او به خود هم درد دانم
به او گويم هر آنچه درد دارم
چو در گوش كسي آواي من نيست
مرا روي سخن جز خويشتن نيست
ره آوردم براي خويش دارم
براي قلب ريشم ، نيش دارم
ز ايام اين ره آورد ، همه درد
براي تست اي پوشيده از گرد
تو خود با اين ره آوردم در آميز
پس آنگه آن ز چشمانم برون ريز
تو اي پوشيده از گرد تباهي
بگري و خود رها كن زين سياهي
ز درد سينه ات اندوه دوران
به چشمان من و برگان ، بيفشان
كه بارت را دگر نتوان كشيدن
به وقت راز نتوان ، ديدن
كنون كه چاره اي جز زيستن نيست
رهي جز اشك خونين ريختن نيست
نه از اين زندگي مقصود دارم
نه بهر حال خود ، بهبود دارم
دريغا چون كه مي دانم به اميد
نبايد جز فريبي بيش ناميد
چو نه كس خواهدم ، ني من كسي را
مرا بين و ببين خا ر وخسي را
كنون راه دگر جز زيستن نيست
بانوي غم
در فراسوی دریای بی کران رویا
کسی می خواند با خود از رنج دنیا
طفلک دلش ز دنیا پر بود،پناه آورد به خدا
خدا برای او وقتی نداشت،نومید شد ز دعا
کنون خدایی ندارد برای درد و دل
حیف که خدا نداد به او اندکی دل
دلش خوش بود به یک دو نماز روزا نه اش
حال چه کند که همان نماز هم او را کرد طرد،
فقط بخواطر آرزوهای نا شیانه اش
تصمیم گرفت زین پس آرزویی نداشته باشد
ولی حیف که آرزو نداشتن، آرزویست دیرینه و نیافتنی
وقتی به گذشته می نگرد،یاد زمانی می افتد که محو بود در آرزو های طلایی
آه چه حیف شد،نااگریز از خشم زمانه،آرزو های طلایی جای را دادند به لبخند های بی خیالی
لبخند ها به ظاهر بودن لبخند،ولی باطنش را کس نداند
آخر چه کس داند در درون آدمک چه گذرد؟نمی دانم...هیچ کس نداند
جفت عاشق،
دست در دست هم،
عاشقانه،
در ساحل قدم می زدند.
ثانیه نگذشته بود بود که پسرک،
چراغ جادو را یافت،
هر دو خوشحال دست خود را بر در چراغ کشیدند،
گرد و غبار را از آن پاک کردند و
امیدوار نگریستند؛
دیو چراغ بیرون آمد و گفت:
«هر آنچه که بخواهید،
هر آرزویی که دارید
را بر آورده میکنم!»
دخترک بی درنگ گفت : دوست دارم که تا آخر دنیا عاشق هم باشیم!
پسر در حالی که به آخرین افق دریا خیره شده بود:کاش هین الان آخر دنیا فرا رسد
دوستان شرم پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرم این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این رازنهفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته،دیوانه ی رویی بودیم
بسته سلسله ی مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل نیود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد
جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد
هیچکس از همه آزار من زار نکرد
گر زآزردن من هست غرض مردن من
مردم ازار مکش از پی ازردن من
گفتی میرم سفر ولی میام پیشت با دسته پر
گفتی تا من کنارتم غصه ی دنیارو نخور
گفته بودی که هیچ کسی نمیگیره جایه منو
محاله روزی برسه نگیری دستایه منو
یه کاری کردی با دلم که زندگی برام نموند
آتیشه بی خیالیات تمومه دنیامو سوزوند
گناهه من چی بود مگه سنگ صبور غصه هام
فقط بهم بدی نکن من از تو خوبی نمیخوام
چقدر عوض شدی گلم چی سره عشقمون اومد
چی شد که قلبت یه دفعه قید منو اینجوری زد
چقدر عوض شدی گلم اون همه مهربونی کو
چی شد روزایه خوبمون من نمیگم خودت بگو
کی فکرشو میکرد یه روز اینجوری باشه قسمتم
بشکنی داغونم کنی جا بزاری تو غربتم
اگه بدونی چجوری این همه راهو اومدم
اگه بدونی که چیا کشیدمو دم نزدم
هرجا که اسمه تو میاد اسمه خودم یادم میره
یه لحظه خوشکم میزنه یه لحظه گریم میگیره
دلیله گریه هایه من فقط تویی یادت باشه
یه روز نیاد که زندگیت مثل من از هم بپاشه
چقدر عوض شدی گلم چی سره عشقمون اومد
چی شد که قلبت یه دفعه قید منو اینجوری زد
چقدر عوض شدی گلم اون همه مهربونی کو
چی شد روزایه خوبمون من نمیگم خودت بگو
حس میکردم
حس غریب تنهاییم توسکوت سرد این شبها دلم تنگه هنوزم واسه لمس اون خاطره ها
خاطره هایی که ساده سپردی به دست باد بگو بی وفایی و خیانت رو کی به تو یاد داد
تنها میرم با پای پیاده، بااین چشمای گریون تنها موندم دوباره با دل غم زده و پریشون
هنوزم میرم با پای پیاده تنهایی زیر بارون بگوچی سرت آوردن،ازیادت رفتم آروم آروم
کابوسای هرشب من ، فقط به خاطر توست گریه های هر شب من،همیشه بهونه توست
حس میکردم زیادی ام توی روزگار وزندگیت میدونم دلت پیش کیه، برو برس به زندگیت
تونفهمیدی که تنهام،تو نفهمیدی چی میخوام تونفمیدی حضورت،پاک میکنه تموم غمهام
آره من دلم گرفته،حس میکنم دوسم نداشتی نمیدونستم که بعد من یکی رو کنارت داشتی
تونفمیدی که چشمام چراهمیشه خیس خیسه تونفهمیدی که وجودت خیلی برای من عزیزه
میدونم تودوسم نداشتی،من اینوحس میکردم خدایا خیلی خستم،کی میخواد تموم شه دردم
دماغ!
این عضو حیاتی
اگه مثل کلنگه
مثل لوله تفنگه
با خوشگليت ميجنگه
طبيعيه، قشنگه
نگو که اين يه درده
دماغ عمل نکرده
اگر که مثل فيله
و يا از اين قبيله
روي نوکش زيگيله
غصه نخور، اصيله
هي نرو پشت پرده
دماغ عمل نکرده
يکي ميگه درازه
خيلي ولنگ و وازه
يکي ميگه ترازه
غصه نخور که نازه
ببين خدا چه کرده
دماغ عمل نکرده
دماغ نگو جواهر
سوژهي شعر شاعر
طويل فيالمظاهر
پديدهي معاصر
آهاي تخم دو زرده
دماغ عمل نکرده
با اون دماغ هميشه
عکس تو پشت شيشه
تو سينما چي ميشه
شکستن کليشه
کاشکي بري رو پرده
دماغ عمل نکرده
کم باباتو کچل کن
يا خودتو مچل کن
کي بت ميگه عمل کن
قصيده رو غزل کن
ميشي له و لورده
دماغ عمل نکرده
چقدر دماغ دماغ شد
قافيمون چلاق شد
هي، يکي- چل کلاغ شد
تصنيف کوچه باغ شد
بره که برنگرده
دماغ عمل نکرده!
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست
این غزلهای زلالی که زمن میشنوی
چشمه جاری اندوه دلی دریاییست
چند وقت است که بازیچه مردم شده ام
گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست
دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم
ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست
امشب , ای آینه تکلیف مرا روشن کن
حق به دست دل من عقل و یا زیباییست
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوند که معشوقه من بالاییست
این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد
روح من تشنه بي پروايي ست
» متولدین فروردین :
متولیدن این ماه در زدن تست های علوم انسانی تبحر دارند و می توانند تعداد 90 تست را در کمتر از ده دقیقه پرکنند. اگر متولد این ماه هستید از سرعت خود کم کنید و بیشتر دقت کنید. آیا فکر می کنید جلسه ی کنکور مسابقه ی اسب دوانی ست؟ ضمنا بد نیست بدانید رکورد نمره ی منفی 30 مال یک فروردینی است که به خاطر حواس پرتی دو شبانه روز بود که دستشویی نرفته بود و سرجلسه داشت می ترکید. آخرش هم ترکید!
» متولدین اردیبهشت :
یک اردیبهشتی استعداد خاصی در پاسخ دادن به تست های ریاضی دارد به شرط آنکه خوب درس خوانده باشد. در طالع بینی یونانی کنکور ( کونکوروس هیفایسوس ) به متولدین این ماه توصیه شده بود که به یاد داشته باشند مثلث سه ضلع دارد و اگر نمی توانند این فرمول را یاد بگیرند از شرکت در کنکور ریاضی صرف نظر کرده و با توجه به ضریب هوشی شان در رشته هنر کنکور دهند.
» متولدین خرداد :
خردادی ها در طالعشان نوشته است الکی زور نزنند که در کنکور موفق نمی شوند. اما اگر راستکی زور بزنند حتما موفق می شوند.
» متولدین تیر :
در طومار طالع بینی کنکور هندی (به زبان اصلی : هیندی محبت قانون پِندی کنکور نهی جوانی ) طالع دختران تیری در کنکور خوب آمده است به شرطی که هر شب سرشان را حنای هندی بگذارند. این کتاب سالیان سال باعث رونق بازار حنای هندی در این کشور شده بود و مولف آن سرانجام به دست "دختران خانه مانده ی کچل" که یک گروهک تروریستی بود کشته شد.
» متولدین مرداد :
در طالع مردادی ها آمده است برای قبولی در کنکور باید دست از خیالپردازی بردارند. قرار نیست همه پزشک شوند. مگر پرستاری چه عیبی دارد؟ البته شما طالع کاردانی هوشبری دارید که اطلاعاتتان در حد کمک بهیاری است و نهایتا با این اوضاع بهتر است به سربازی یا خانه ی بخت یا هرجای دیگر که می توانید بروید، بروید.
» متولدین شهریور :
نام شهریوری ها با تجدید همراه است . این امر یک مساله امروزی نیست بلکه از دوران مصر باستان بوده است . آخن هوتب نخستین شهریوری عالم است که در طالع او دیده شد که تجدید خواهد شد و طالع بین مربوطه بلافاصله به درجه رفیع مومیایی نائل آمد. با این احوال شما طالع کنکور ندارید.
» متولدین مهر :
شما اصلا طالع ندارید. اما آدم مهربانی هستید که البته این هم به درد کنکور نمی خورد.
» متولدین آبان :
آبانی ها انسان های بی نهایت موفقی هستند. به شرط آنکه بدبیاری نیاورند. در کنکور هم مواظب باشید بدبیاری نیاورید. یکی از بدبیاری ها درس نخواندن است که متاسفانه به وفور برای آبانی ها و دیگران پیش می آید.
» متولدین آذر :
چهار هزار سال پیش، یک موبد زرتشتی پیش بینی کرده بود که ابرمرد دانشگاهی بزرگی در سرزمین پارسیان به دنیا خواهد آمد که جهانیان را انگشت به دهان خواهد کرد. او در مورد نام او صرفا به گفتن عوض... عوض... اکتفا کرده و سپس خودکشی کرده بود. شواهر و قرائن نشان می دهد این شخص دکتر عوض علی کردان بوده است. طالع کنکور آذر (به معنای آتش) را به یاد این پیشگویی بزرگ از سال ها پیش اینگونه قرار داده بودند. اگر آذری هستید قطعا در اخذ مدارک عالیه موفق خواهید شد به شرط آنکه به جای تحصیل به دنبال یادگیری جعل مدرک و پاچه خواری بروید.
» متولدین دی :
شما آدم عاقلی هستید و به جای دانشگاه رفتن، آینده ی خوبی در سرکیسه کردن کسانی که دنبال یادگیری راه های میانبر برای رفتن به دانشگاه هستند؛ دارید. قدر این استعداد را بدانید.
» متولدین بهمن :
طبع شما انقلابی است و در طالعتان آمده است که احتمال آنکه در جریان درگیری های خیابانی و کودتا دستگیر شوید خیلی بیشتر از آن است که سر جلسه کنکور حاضر شوید چه رسد به آنکه قبول شوید.
» متولدین اسفند :
متولدین این ماه بالاخره در کنکور قبول خواهند شد. اینکه این کار چند سال طول می کشد در هیچ طالع بینی معتبری نیامده است اما در شعری از ابوالعلا کنعوری به سیاهی دندان و سپیدی مو در این رابطه اشاره شده است. خود ابولعلا پس از 34 سال آزمون مداوم توانست در کنعور دانشگاه جامع بغداد رشته ی غسل میت قبول شود
دوستی شوخی سرد آدمهاست
بـازی شیـرین گـرگم به هـواست
واســه کــشـتـن غـرور مـن و تـو
دوسـتـی، تـوطـئـه ثـانـیـههاست
خــود را بـه کـه بـسپارم
وقتی که دلم تنگ است
پــیــدا نـکـنــم هــمــدل
دلها همه از سنگ است
گـویـا کـه در ایــن وادی
از عشق نشانی نیست
گـر هـست یکی عاشق
آلـوده به صـد رنـگ است
نه...من ديگر ناله نميکنم. قرنها ناليدن بس است.
ميخواهم فرياد بزنم اما اگر نتوانستم
سکوت ميکنم.
خاموش بودن بهتر از ناليدن است.
به من بگو :" نگو"
نميگويم.
اما نگو :"نفهم ",
که من نميتوانم نفهمم , من ميفهمم.
ای نور جان من از من جدا مشو
دیگر مسافره ویرانه ها مشو
هر دم برای تو شعری سروده ام
همواره عاشقِ چشم تو بوده ام
باید برای تو جان را فدا کنم
در آسمان تو عشق را صدا کنم
در آسمان شب ای ماه من بیا
من بی تو مانده ام این سوی لحظه ها
در جستجوی عشق جانم فدای تو
در گفتگوی عشق آید صدای تو...
نگاهم کن!نگاهم کن!نذار تنهاترین باشم!
نگاهت رو نثارم کن!گل وحشی،تو رامم کن!
بتابون عشقو تو چشمام!شروعم کن،تمامم کن!
نگاهم کن!بذار با تو تماشایی بشه دنیا
بذار از برق چشم تو بمیرن این سیاهی ها!
به آخر می رسم بی تو،به دیوار و شب و خنجر
بهار و عشقو دعوت کن به این تقویم خاکستر!
نگاهت رو نثارم کن!گل وحشی تو رامم کن!
بتابون عشقو تو چشمام!شروعم کن،تمامم کن!*
تو چشم تو یه حادثه ست که از ستاره سر تره
نجابتی تو چشماته که آبرومو میخره
خاطره هام مال خودم تموم شعرام مال تو
اگه بری تو قصه ها بازم میام سراغ تو
واسه چشمات پره شعرم تو دلیل قصه هامی
هر نفسم نفس تو، مث غم توی صدامی
نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو
مث تنهایی عاشق پر عاشقانه ای تو
منو ببر به شهر عشق گلایه ها تو خط بزن
توآرزو ی آخری
اگه پر از مصیبتی غماتو هدیه کن به من
توآبرومو می خری
یه نیمه جون زخمیم.. بیا بیا نفس بده
نفس تویی.. هوا تویی...
داغ چشاتو وا کنو ستاره هامو پس بده
که مالک صدام تویی...
توی آغوش تو آرامش محضه
من و با خودت ببر حتی یه لحظه
بغلم کن من و بردار ببرم زود
ببرم از این زمین سرد و ناجور
توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
هر نفس اسیر دست غم ها نیستم
دیگه عاشقانه تر از عاشقانم
واسه موندن دیگه با بهار بهانم
توی آغوش تو از درد خبری نیست
از دروغ و حرفای زرد اثری نیست
تو با مني هر جا برم مهر تو بند جونمه
عشقت نميره از سرم،تو پوست و استخونمه
يه دم اگه نبينمت يه دنيا دل تنگت مي شم
نگاه دريايي تو،آبيه روي آتيشم
نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه
هم نفس قسمت من دوست دارم يه عالمه
قشنگ ترين خاطره هام با تو و از تو گفتنه
آرامش وجود من صداي تورو شنفتنه
دوست دارم![]()
***
هنوز گریه هات یواش یواشه هنوزم شوق دیدن سرجاشه هنوز قصه همونه که همونه آره آخرشو تقدیر می دونه بذار تا روی مهتاب پا بذارم می خواستم عشقو اونجا جا بزارم فرار از سکوت این ستاره که نور خوب چشماتو نداره نوشتم باز یک لب بسته نامه که عشقت آخرین حرف لبامه
مرگ سهم ماست می دانم قسمت چشمهای بارانی گریه بی صداست می دانم مادرم با نگاه خود می گفت زندگی اشتباست می دانم یک نفر بهانه می گیرد در دلش جای پاست می دانم یک نفر بی گناه می میرد آه او آشناست می دانم
يكي دسته گل براش دل خوشيه
يكي عادتش برادر كشيه
يكي زاغ مردمو چوب مي زنه
يكي از داغ دلش جون مي كنه
يه نفر خوابه رو تخت نقره كوب
يكي حيرون روي درياي جنوب
يكي زندگي رو زيبا مي بينه
يكي اما خودشو تنهاي تنها مي بينه
اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه
تموم خطهای تلفن و تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه
...پر میشه از(:از اینکه رنجوندمت پشیمونم من رو ببخش)(تو را عاشقانه می پرستم)(مراقب خودت باش) اما بین این همه پیام یکی از همه تکون دهنده تره (همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم)
پس عشق و محبت را تقدیم انکه دوستش داریم کنیم شاید فردایی نباشد
اخرم سوختن از حسرت ناکامیها
تو ونوشیدن پیمانه وخشنودی دل
من وخاک در میخانه وبدنامیها
***
همه عمر برندارم سر ازین خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه چون افتابی که حضور غیب افتد
دگران روندو ایند وتو همچنان که هستی
داشتم فراموشت می کردم
اما باز دوباره دیدمت
تو غم ها غوطه ور شدم چرا؟
داشتم فراموشت می کردم
اما تا صدات رسید به گوش من
شکستم بی صدا چرا؟
داشتی می رفتی از خیال من
خزونی بود بهار من
دیدم تو رو خزونم جون گرفت
این قلب سرد و ساکتم
دوباره با نگاه گرم و بی ریا و عاشقت زبون گرفت
چرا دوباره اومدی
صدارو جون دادی
گل بهارو زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستم و
دوباره دوختی آخر ستاره
حسرتم بی اندازه شد
یا راحتم کن و واسه همیشه
این دلو بکن ز ریشه
از خیال سرد من برو
یا باغبون شو بهارو
باز نشون بده گلارو
تو وجود خسته ام برو
میروم از شهر تو اخر دگر عشقی نمانده قصر رویا های من در سینه ام ویرانه گشته
یاد تو چون یادگار زخمی به قلب من نشانده
گم شدن در عشق بیهوده تو دیوانگی بود
ای دل تنها ندیدی دشمن تو خانگی بود
عمری من شب زنده دار قصه ی عشق تو بودم
صد ترانه عاشقونه از تو و عشقت سرودم
بعد از این ای بی وفا عمر وفای من گذشته
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.
..............
مي دونستي من غريبم ، به خدا بي تو مي ميرم
لحظه هاي بي كسيم رو ، پاي حرفاي تو مي شينم
مي دونستي قلب تنهام ، ديگــــــه آرزو نـــداره
توي چشمون غريبـــم ، تا سحــر بارون مي باره
مي دونستي وقتي نيستي . دل مــن چقدر غريبــه
لحظه ي جدايي از تو ، به خــدا دلـــم مي گيــره
مي دونستــي دله تنگـم ، واسه تو ترانـه گفتــه
تمـوم هوش خودش رو ، واسه خاطــر تــو باختــه
مي دونستي تنگ غـــروبا ، تو دلم ماتم مي شينـه
يــاد چشمـــون قشنـگت ، شبامــو ازم مي گيــره
مي دونستي عاشقونه ، با دلت زنـدگي كــردم
حتي وقتـي كه نبـودي ، به يادت گريـه مي كـردم
مي دونستي تك و تنهام ، وقتي كه پيشم نباشــي
تو قسم خوردي دوباره ، ديگه غافل از دلم نباشـي
مي دونستـي دل عاشـق ، توي دنياي تو اسيــره
بــه خــدا از غـم عشـقت ، دل من داره مي ميــره
توی این نامه اخر واسه من نوشته بودی
واسه این قلب عاشق تو مثه فرشته بودی
تو نوشتی اگه دوریم تو دله هم خونه داریم
هر جای دنیا که باشیم عشــق و یاد هم میاریم
کار از این حرفا گذشته تو دیگه بر نمی گردی
از همون لحـظه بریدی که خداحـافظــی کردی
تو بگــو با چـه امیدی چشــم بـه راه تـو بمونم
وقتی که از توی چشمات ته قصه رو می خونم
اگــه دل بــریــدی از مــن دل من امـا بـاهـاتـه
رفتنـت منـو ســـوزونده نوبــت خــاطـره هاته
می دونم تموم حرفات ناز مهربون بهونه است
کاش میدیدی که همیشه چشم تو چراغ خونه است
کاش کی حرفای تو راست بود کاشکی رفتنت سراب بود
عمر عشــق سر نمیومد تموم قصه یه خواب بود
یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام...یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام .....بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم. فکر خوبیه، منم خیلی تنهام .یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام ......براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم.فکر خوبیه. منم خیلی تنهام
یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم. آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام براش یه لبخندکشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم .فکر خوبیه،منم خیلی تنهام
حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که
بیشتر از اون خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه که من
خیلی خیلی تنهام....